علی صدارت
گفتگوی آقای بنی‌صدر و علی صدارت -کارنامه بنی‌صدر و بازخوانی(۱۰)هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوست
6 days ago
Play episode

گفتگو بنی‌صدر و صدارت – کارنامه بنی‌صدر و بازخوانی(۱۰)هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوست

گفتگوی آقای ابوالحسن بنی‌صدر و علی صدارتکارنامه بنی‌صدر و بازخوانی(۱۰)هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوست

یک سینه سخن

مطلب را به شکل صوتی، در همین‌جا بشنوید:

https://alisedarat.com/wp-content/uploads/images/post/گفتگو-بنی‌صدر-صدارت-کارنامه-بنی‌صدر-و-بازخوانی۱۰هشدارهایی-که-بعد-از-کودتای-خرداد۱۳۶۰-بوقوع-پیوست-.mp3

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

هزاران هموطن ما، آشنا و یا گمنام، توسط دژخیمان رژیم ولایت مطلقه، به خاک و خون کشیده شده‌آند، و این آخری: نوید افکاری.

برای شکنجه،… قتل و کشتار،… خفقان،… سرکوب،… با جنگ روانی باید به مزدوران استبداد باورانده شود که انسان برای دین و عقیده است، و هر کاری در آن راستا، مستحب که هیچ، بلکه واجب است!

یکی از درس‌های مهم و حیاتی بازخوانی کارنامه نوشته شده در چهار دهه پیش، این است که برای برپایی و پویایی و پیشبرد مردمسالاری، لازم است که در وژدان عمومی همگانی حداقل لازمی از ما مردم، باور به اینکه دین و مرام برای انسان است و نه برعکس، جا بیفتد.

❊❊❊

نوید افکاری، جوان کشتی‌گیر ایرانی صبح شنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ در زندان عادل‌آباد شیراز اعدام شده است. وکیل خانواده افکاری می‌گوید دستگاه قضایی برای اجرای حکم “آنقدر عجله” داشته که محکوم را از “آخرین دیدار محروم کرده است.”

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/13-khabar/siasi/39503-2020-09-12-09-37-24.html?Itemid=0

مهدی محمودیان، عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان هم در واکنش به اجرای حکم نوشته که وکلا در حال نوشتن لایحه درخواست بررسی دوباره پرونده بودند و انتظار اجرای حکم را نداشتند. او می‌گوید این حکم “به طور ناگهانی و بدون رعایت قوانین در ماه محرم” اجرا شده است.

نوید افکاری سنگری متولد ۱۳۷۲ به قتل کارمند حراست سازمان آب در شیراز متهم بود. او و برادرانش گفته بودند که تحت شکنجه مجبور به اعتراف شده‌اند.

حسن یونسی، وکیل خانواده افکاری در توییتر نوشته که صبح امروز به خانواده او اطلاع داده‌اند که فرزندشان اعدام شده است. او گفته که دستگاه قضایی برای اجرای حکم “عجله” داشته است: “بر اساس آیین نامه اجرای احکام قصاص محکوم علیه حق دارد قبل از اجرای حکم با خانواده خود دیدار داشته باشد.”

مهدی محمودیان که با خانواده آقای افکاری در ارتباط نزدیک است، نوشت: “با برادر نوید افکاری سوارهواپیما شدیم که بریم شیراز،خانواده مقتول قبول کرده بود که برای رضایت برویم و صحبت کنیم. همه امیدوارشده بودیم که رضایت بدهند،یک دقیقه قبل ازحرکت هواپیما زنگ زدند و به برادرش اطلاع دادند که نوید اعدام شده است.”

آقای محمودیان در یک رشته توییت توضیح داد: “هم‌زمان با وجود اینکه حکم قصاص ایرادات فراوان داشت از ترس اینکه ناگهان حکم اجرا نشود، با مشورت وکلا تصمیم بر این شد که رضایت خانواده مقتول نیز جلب شود تا دستاویزی برای اعدام نوید وجود نداشته باشد و با رایزنی‌هایی که با خانواده مقتول شد، قرار بر این شد که یکشنبه ۲۳ شهریور به دیدار ایشان برویم که به طور ناگهانی و بدون رعایت قوانین در ماه حرام امروز صبح این حکم ظالمانه که بر اساس اقاریر زیر شکنجه زندانی بود اجرا شد.”

لینک مطلب در شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر، پسندیدن، پیاده کردن،و هم‌رسانی:  

واتساپ:

https://chat.whatsapp.com/IT11IqMZ44v9L62gPRghhu 

یوتیوب: 

https://youtu.be/zKbKQ-hEv54

پادکست گوگل:

https://podcasts.google.com/feed/aHR0cDovL2ZlZWRzLmZlZWRidXJuZXIuY29tL2FsaXNlZGFyYXQ/episode/aHR0cHM6Ly9hbGlzZWRhcmF0LmNvbS8_cD02Njc3?sa=X&ved=2ahUKEwihhMvUz-nrAhXvmnIEHRdYBCEQkfYCegQIARAF 

❊❊❊❊❊

کارنامه مطالعه بالینی باشناسایی

مقدمه کتاب از ابوالحسن بنی صدر 

امرهای واقع مستمر  و پویایی‌های نظام سلطه‌گرزیرسلطه

    انقلاب ایران این اقبال را یافت که موضوع مطالعه بالینی شد. گزارشهای روزانه رئیس جمهوری به مردم ایران، بخش عمده این مطالعه است. آن را کامل می‌کند، سرمقاله‌های انقلاب اسلامی که پیش از این گزارشها انتشار می‌یافتند و نامه‌ها به آقای خمینی و دیگران که در دوران ریاست جمهوری نگارش یافته‌اند و نیز کتاب خیانت به امید که دنباله گزارشهای روزانه است و سه کتاب در باره سیاست امریکا در ایران و کتاب توانایی‌ها و ناتوانایی‌ها و نیز کتاب انقلاب. در کتاب انقلاب، عواملی که در رژیم باید وجود یابند و عواملی که در جامعه باید پدیدآیند، تا انقلاب روی دهد و کاستی‌های انقلاب ایران، شناسایی شده‌اند.

    بگاه انقلاب، ایران کشوری در موضع زیرسلطه بود. چراکه نیرهای محرکه را صادر و تخریب می‌کرد و دستخوش پویایی‌هایی بود که هر کشور قرارگرفته در این موضع، گرفتار آن است. خارج‌کردن کشور از این موضع، نیازمندطرح  و برنامه جامع است. طرح مجموع اصول راهنما و برنامه جامع، راه‌کارها، راه‌کارهایی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، بودند.  اجرای برنامهجامع برپایه استقلال و آزادی، کاری است که باید انجام می‌گرفت و کاری است که باید انجام گیرد. این برنامه، به یمن مطالعه جامعه ایران در چهار بُعد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، تهیه شده‌بود. برای این‌که اجرا گردد، باید انقلاب انجام می‌گرفت اما بجای اجرای آن، استبداد وابسته بازسازی می‌شد. بدین‌سان، وضعیت امروز کشور نه حاصل انجام انقلاب که فرآورده انجام نگرفتن انقلاب است. خواننده امروز کارنامه، نه تنها وضعیت امروز ایران را وضعیت آن روز می‌یابد که بازسازی وضعیت ایران در استبداد وابسته پهلوی‌ها است، نه تنها وضعیت امروز را بسیار وخامت‌بار تر می‌یابد، بلکه در می‌یابد آن روز پویایی‌های نظام سلطه‌گرزیرسلطه شناسایی شده‌اند و نسبت به وضعیتی که، جامعه ایرانی، در صورت ماندن در آن نظام، پیدا خواهد کرد، هشدار داده شده‌است. آن زمان، عوامل وخامت‌بارترشدن مستمر وضعیت کشور شناسایی شده‌اند و با تمام توان در برابر بازسازی استبداد وابسته و  بازسازی کنندگان، ایستادگی شده‌است و این ایستادگی، در میدان‌های جنگ، همچنان ادامه دارد.  

     اما چرا و چگونه بازسازی استبداد وابسته ممکن شد و، با سقوط شاه، انجام اصول راهنمای انقلاب جای به بازسازی استبداد وابسته داد؟ این پرسش، پرسش نسل امروز است نه تنها برای این‌که بداند چرا در این وضعیت است، بلکه برای این‌که بداند چگونه می‌تواند این وضعیت را تغییر دهد. بدین‌قرار، هرگاه بخواهد بداند چرا کار اول و آخر وجدان به حقوق پنج‌گانه و  فعال شدن بمثابه مجموعه‌ای از استعدادها است و بلادرنک دست بکار بگردد، بر او است که به سراغ مطالعه بالینی برود و بخواهد خواند که

۱٫ خلاءاقلیتی که رأس هرم اجتماعی را تشکیل می‌دهد و سود خود را در نگاهداشتن جامعه ایرانی در وضعیت زیرسلطه می‌داند، با اقلیتی که انقلاب را فرصتی برای پرکردن این خلاء تلقی می‌کند، بنابراین، رویارویی بر سر تحول از بالا (جانشین  کردن نخبه‌های که در رأس هرم جا و منزلت دارند و پیشه آنها حکومت‌گری است) و یا تحول از پایین (تغییر قاعده هرم احتماعی که پرشمارترین مردم یک کشورند و فروریختن آن)، امر واقع مستمر و جهان شمول است. در تمامی انقلابها، این رویارویی وقوع یافته‌است. هربار که تحول از بالا انجام گرفته، کار به بازسازی استبداد کشیده‌است.  و هر بار، به نسبتی که تحول از پایین ممکن گشته‌است، از استبداد پرهیز شده‌است و شهروندان نیز رشد کرده‌اند.

    بنابراین، پس از سقوط رﮊیم شاه، تحول از بالا و یا تحول از پایین، یکی از مهم‌ترین موضوع‌هایی بود که، بر سر آن، دو جریان رویارو شدند. این رویارویی در نفل لوشاتو، آغاز گرفت، در شورای انقلاب و سپس بهنگام ریاست جمهوری بنی‌صدر و از آن پس تا امروز، ادامه یافته است . اسناد گزارشگر این رویارویی هستند:

۱٫۱٫ اصول بیست‌گانه که به آقای خمینی پیشنهاد شد و او، منهای عفو عمومی، نوزده اصل را در مصاحبه‌ها با مطبوعات دنیا بازگفت، بعلاوه طرح شوراها که پذیرفت مردم شرکت کننده در انقلاب خود آنها را تشکیل دهند. رویارو است با طرح محرمانه‌ای که آقای دکتر یزدی می‌گوید به آقای خمینی داده و او با آن موافقت کرده‌است. این طرح، براصل تحول از بالا تهیه شده‌است؛

۱٫۲٫ صورت جلسات شورای انقلاب می‌گوید این شوریا محل رویارویی دو طرف، یکی جانبدار تحول از پایین و دیگری جانبدار تحول از بالا بوده‌اند. طرفه این‌که پس از دیدار آقای طالقانی با آقای خمینی در قم و موافقت آقای خمینی با شوریاها، جانبداران تحول از بالا نیز طرفدار شوریا می‌شوند. اما، در عمل، به سبک رژیم روسیه دوران کمونیست، تعریف شوریا را از خود بیگانه می‌کنند و شوریاهای دست نشانده حزب و برخوردار از «بازوی نظامی»، با عنوان «شورای اسلامی»، جانشین شوریاهایی می‌شوند که مردم خود می‌باید تشکیل می‌دادند.  این امر موضوع اعتراض در جلسه‌های شورای انقلاب می‌شود. شکایتها از این شوریاها، خصوص از سوی کارگران، پرشمار می‌شوند. بهنگام بازدید رئیس جمهوری از شهر صنعتی قزوین، کارگران از شوریاهای سلاح در دست، شکایت می‌کنند و رئیس جمهوری می‌گوید: «شوریا بی‌شوریا ». اعلان روز شوریا از سوی او و کوشش او و همکارانش برای تغییر ذهنیت «پایین» تا که خود را حقوند و مسئول تغییرکردن و تغییر دادن بداند، یکی از موضوع‌های اصلی کارنامه است. این کوشش تا انتشار کتاب قانون اساسی برپایه حقوق پنج‌گانه و از آن پس، همچنان ادامه دارد تا که همه انسانها به حقوق خویش وجدان بجویند و بمثابه مجموعه‌ای از استعدادها و فضل‌ها فعال بگردند.

    تحول از بالا، به ضرورت، نیازمند تنظیم رابطه‌ها، از بالا تا پایین، با قدرت است و بازسازی استبداد وابسته را ناگزیر می‌کند. برقرارکنندگان «استبداد صالح»، با استفاده از فقر بینش و دانش کسانی که سلاح به دست آنها داده‌اند، این دروغ را در ذهن آنها القاء می‌کنند که زور از پایین از آن مستضعفان است و با زور از بالا که از آن مستکبران است فرق می‌کند. این زور کارش استکبارزدایی است. درکارنامه، این دروغ موضوع بحث می‌شود: زور همواره از پایین به بالا جریان می‌یابد و در بالا متمرکز می‌شود و از بالا تا پایین بکار می‌رود و مستکبر و مستضعف می‌سازد. سبب بازسازی شبکه روابط شخصی قدرت، غافل شدن شهروندان از حقوق خویش و از میان رفتن امکان‌های عمل به حقوق و تنظیم رابطه‌ها با حقوق و گرفتار شدن شهروندان به جبر پویایی‌های نظام سلطه‌گر -زیرسلطه می‌گردد. بخصوص زن است که منزلت از دست می‌دهد؛ چرا که زن وسیله اتصال تارها و ایجاد شبکه‌‌هااست؛ از این‌رو، استقلال و آزادی نمی‌جوید. از این‌رو، رویارویی بر سر تحول از بالا و یا از پایین، نخست رویارویی بر سر حقوند بودن زن می‌شود:

۲٫ برابر اسناد انقلاب، تا سقوط رژیم شاه، بر زبان خمینی جاری است که

۲٫۱٫ در حقوق انسان و حقوق شهروندی، زن و مرد برابرند؛ «زن می‌تواند رئیس جمهوری بگردد». زنان در پوشش خود، آزادند. می‌توانند چادر نپوشند و سر را با روسری نپوشانند؛

۲٫۲٫ با سقوط رژیم شاه، زن موقعیت مادون را باز می‌یابد. برابر صورت جلسات شورای انقلاب، این بنی‌صدر است که از آزادی زنان در پوشش، حق آنان در داشتن نماینده در شورای انقلاب و از حقوق برابر آنها با مردان دفاع می‌کند. در پیش نویس قانون اساسی، برابری زن و مرد در حقوق انسان و حقوق شهروندی – آن اندازه از این حقوق که در پیش نویس آمده بود – لحاظ می‌شود. یکی از ایراد‌های آقای خمینی به پیش نویس، این‌است: ولایت به زن نمی‌رسد و زن نمی‌تواند رئیس جمهوری بگردد. نقض موضع صریح او در نفل لوشاتو. و

۲٫۳٫ کارنامه گزارش رویارویی مداوم بر سر استقلال و آزادی زن است. بنی‌صدر می‌گوید: آزادی انسانها با آزادی زن آغاز می‌گیرد. اما کار تنها در موضع‌گیری در برابر گرایش قدرتمدار و قدرت طلب که زن را «ضعیفه» می‌داند، خلاصه نمی‌شود؛ کوشش عملی برای تغییر ذهنیت زنان نسبت به خود و مردان نسبت به زنان کار همه روزه است. برای آگاهی از میزان موفقیت، سنجش افکار نیز بعمل می‌آید. این سنجش گویای موفقیت این کوشش بی‌سابقه در تاریخ ایران است. 

۲٫۴٫ زنان و مردان جامعه‌ها، از ممنوعیت‌های جنسی نیز رنج می‌برند. این ممنوعیت‌ها که از عوامل مهم ناکامی‌های جنسی و از هم پاشیدن خانواده‌ها هستند، فرآورده موضع زیرسلطه زن و قدرتمداری مرد هستند. زن شئی جنسی، زن شهوت‌انگیز، زن… بنابراین، باید مدام در مهار باشد. بازیافتن استقلال و آزادی و حقوند شدن و مدار نگشتن «سکس» در تنظیم رابطه‌ها، از جمله، با شکسته شدن قالب ذهنی (زن شئی جنسی) و از میان برخاستن منع‌ها و ممنوعیت‌های جنسی در رابطه زناشویی، متحقق می‌گردد. این امر اجتماعی مستمر و جهان شمول نیز، موضوع کار رئیس جمهوری و همکاران او بوده است.

۲٫۵٫ بدین‌خاطر که شبکه بندی‌های شخصی قدرت از طریق زن برقرار می‌شوند و بدین‌خاطر که قاعده هرم اجتماعی قدرت محور را زنان، تشکیل می‌دهند – چرا که در هر رابطه قوایی، پیشاپیش، مقام مسلط به مرد داده شده‌است -، پس، وقتی هرم از میان برداشتنی است که زنان استقلال و آزادی بازیابند. چرا که با حقوند شدن زنان، هرم از قاعده محروم و فرو می‌پاشد. نظام اجتماعی که، حالا دیگر، در آن، رابطه‌ها را حقوق تنظیم می‌کنند، باز و تحول‌پذیر می‌شود و انسان‌ها از زن و مرد، می‌توانند رشد کنند. بدین‌قرار، مبارزه بر سر حقوند گشتن زنان نه مبارزه‌ای آسان که جنگی به غایت سخت است. پیروزی در این جنگ که بسا طولانی‌ترین جنگ‌ها است زیرا با پیدایش انسان بر روی کره زمین آغاز گشته و همچنان ادامه دارد، آن پیروزی است که آسان بدست نمی‌آید و هرزمان بدست آید؛ نه تنها نیاز به وجدان به حقوق دارد، بلکه نیاز به عمل به حقوق و تنظیم رابطه‌ها با حقوق، بنابراین، شناسایی تبعیض‌ها و نابرابریها – این کار انجام شده و ضمیمه قانون اساسی بر پایه حقوق پنج گانه است – و از میان برداشتن آنها، بنابراین، تغییر محتواهای ذهنی، سنن و رسوم و عادتها و ساختارهای جامعه دارد. ‌بنی‌صدر و همکاران او نخستین گروه هستند که جرأت ورود به این جنگ سخت را به خود دادند و همچنان در صحنه هستند.

۲٫۶٫ سامانه‌های فکری وقتی بر میزان عدالت بمعنای تمیز حق از ناحق، بنا می‌شوند، با نابرابری زن و مرد در حقوق ناسازگار هستند. بنابراین، هرگاه بگویند کسی که این سامانه را اندیشیده، زن و مرد را در حقوق برابر نمی‌داند و به نابرابریها و تبعیض‌ها قائل است، با سامانه نمی‌خواند. اگر شنونده این قول، آن را، درجا، به سامانه محک بزند، بر او دروغ بودن قول معلوم می‌شود. برعکس، اگر سامانه فکری بر میزان عدالت، بمعنای برابری برابرها و نابرابری نابرابرها و یا قرارگرفتن هر چیز در جای خود تعریف شود که دو تعریف عدالت به نابرابری هستند، زن و مرد در حقوق و در منزلت نابرابر می‌شوند. بنابراین، هرگاه او خود بگوید و یا دیگران بگویند که موافق برابری زن و مرد و الغای تبعیض‌ها و نابرابری‌ها است، گفته دروغ است زیرا با سامانه فکری نمی‌خواند. 

      پس چرا ما برابری‌ها که خمینی بر زبان می‌آورد را با سامانه فکری او نمی‌سنجیدیم و در نمی‌یافتیم که او راست نمی‌گوید؟ زیرا، در فرانسه، او اصل موازنه عدمی را پذیرفت و اصول راهنمای انقلاب را خطاب به جهانیان بر زبان آورد. گفت ولایت با جمهور مردم است. آنچه او خطاب به جهانیان می‌گفت تعهدهای او بودند. مصاحبه در باره اصولی که باید به عمل در می‌آمدند، یعنی این که او جهانیان را شاهد می‌گیرد که سامانه فکری خود را تغییر و اسلام از خود بیگانه در بیان قدرت را با اسلام بیان استقلال و آزادی و در بردارنده حقوق انسان جانشین می‌کند. بدین‌خاطر بود که وقتی او عهد شکست، احساس فریب بس رنج‌آور شد و کوشش انسانی فوق طاقتی بکار رفت تا مگر او به عهد با اصول راهنمای انقلاب بازگردد. 

۲٫۷٫ در کارنامه اثری از «موی زن اشعه دارد» نیست. یعنی این‌که این دروغ در خارج از ایران، توسط زورپرستهایی ساخته شده‌است که، بنابر ذهنیتشان، زن شئی جنسی و موجودی شهوت برانگیز است. چراکه، دروغ گویای ذهنیت سازنده آن است. هر کس این دروغ را با سامانه فکری بنی‌صدر محک بزند، درجا، در می‌یابد دروغ است. 

۲٫۸٫ جامعه آن روز ایران – جامعه امروز بیشتر -، جامعه فقرزده، جامعه مستضعفان بود. جامعه‌ای در موضع زیرسلطه بود و هست. بنابراین، استقلال و آزادی زن، عامل تغییر بنیادی نظام جهانی نیز هست. در حقیقت، جامعه‌ها باید از نظامهای جهانی و منطقه‌ای و کشوری وطبقاتی و فرد با فردی سلطه‌گر – زیرسلطه رها شوند، تا شهروندان آنها زندگی حقوند بیابند. از این‌رو، بنی‌صدر گفت و می‌گوید: استقلال و آزادی انسانها، از زن و مرد، با استقلال و آزادی زن شروع می‌شود.

۳٫ هرم اجتماعی جامعه در موضع زیرسلطه را که در نظر بگیریم، قاعده هرم را مستضعف‌ترین‌ها تشکیل می‌دهند. در نظام اجتماعی بیشتر بسته که نیروهای محرکه تخریب و یا صادر می‌شوند، اندازه محرومیتی که هر قشر، تحمل می‌کند، گویای میزان استضعافی است که بدان گرفتار است. در نوفل لوشاتو، این تعریف از مستضعف، پذیرفته شد. بنابراین، زنان، کارگران، دهقانان، و دانشجویان و معلمان بدین‌خاطر که هم محروم و هم نیروی محرکه بودند، بیشتر از قشرهای دیگر، مستضعف شمرده می‌شدند. 

     تا سقوط رژیم شاه، بر سر مستضعف کیست، نزاع نبود. در شورای انقلاب، مستضعف تعریف یافت. از خود بیگانه شدن آن تعریف، با جدا کردن «مستضعف مالی و اقتصادی» از «مستضعف سیاسی» و این ادعا که در ایران امروز، «مستضعف سیاسی نداریم» ، گویا است؛ گویای این واقعیت است که قدرت فکر راهنما را از خود بیگانه می‌کند: بنابر صورت جلسه‌های اسفند ماه ۱۳۵۷ شورای انقلاب، خامنه‌ای براین بوده‌است که قرآن، فقیر مالی را محروم و فقیر معنوی را مستعضعف می‌خواند. اینک که خود را قدرت مجسم می‌انگارد، تعریف مستضعف را به شرح بالا، تغییر می‌دهد. تعریف شوریا نیز گرفتار این از خودبیگانگی گشت. بدین‌‌قرار، مردم ایران و اسلامی که در انقلاب اندیشه راهنما شد و انقلاب قربانی شدند تا استبداد وابسته باز سازی بگردد. 

    تا تشکیل مجلس اول، حضور نیروهای محرکه‌ای که زنان و دانشجویان و دانشگاهیان و معلمان و کارگران و دهقانان و پیشه‌وران هستند، در صحنه، آن روزها که ستون‌پایه‌های جدید قدرت هنوز شکل نگرفته و بر ستون پایه‌های پیشین افزوده نشده بودند، گرایش جانبدار تغییر نظام اجتماعی از بسته به باز، توانست یک‌چند از تدابیر اقتصادی و غیرآن را بقبولاند و به اجرا بگذارد. در نتیجه، سطح درآمد خانوارها، در شهرها و روستاها از سطح هزینه بالاتر رفت. با تصرف سه قوه، به زور خمینی، مستضعف‌ستایی زبانی جانشین برخوردار شدن مستضعفان از حقوق خویش گشت و تعریف مستضعف نیز از خود بیگانه شد. چراکه رژیم نیازمند پایگاه اجتماعی سازگار با استبداد وابسته، مستکبر پرور شد. چنان‌که در حکومت رجائی، اقلیت صاحب امتیاز، ۱۱۷ میلیارد تومان سود عاید کرد. دلار آن روز ۳٫۴ برابر دلار امروز قدرت خرید داشت، بنابراین، در آن دوره، به دلار آن روز، ۱۷ و به دلار امروز، ۵۱ میلیارد دلار از ثروت کشور را این اقلیت صاحب شد. 

    این‌ امر که جانبداران مستضعفان کیانند و دشمنان آنان چه کسانی هستند، از امرهای واقع مستمر و جهان شمول است و از موضوع‌هایی است که در کارنامه، بطور مداوم بدان پرداخته می‌شود. پس از کودتای خرداد ۶۰، نقاب‌ها می‌افتند و آنها که استبداد وابسته را باز می‌سازند و در مقام مستکبر قرار می‌گیرند، ایران را به موضع زیرسلطه باز می‌گردانند و در سطح جهان، مردم ایران مستضعف برجا می‌مانند.

۴٫ صورت جلسات شورای انقلاب می‌گویند که دولت به جا مانده از رﮊیم پهلوی، دولتی با خزانه خالی و با قرضه خارجی است. کارفرمایی‌های صنعتی نیز فاقد پول حتی در حد پرداخت دستمزدها هستند. بنی‌صدر پیشنهاد می‌کند دولت ورشکسته اعلان بگردد. بی‌کاران و راه‌پیمایی‌های همه روزه آنها و فقر همگانی از مسائلی هستند که حکومت و شورای انقلاب، باید حل کنند. نسل امروز هرگاه بخواهد وضعیت نسل آن روز را آن‌سان که بود درک کند، نه در تبلیغات بقایای آن رژیم که در وضعیت امروز خود باید بنگرد و بداند که پویایی‌های فقر و نابرابری و بی‌کاری و تخریب طبیعت و نیروهای محرکه و… از پویایی‌های نظام سلطه‌گر – زیرسلطه هستند. بنابراین، فقر و نابرابری و بی‌کاری و تخریب نیروهای محرکه و طبیعت … امروز، همان فقر و نابرابری و بی‌کاری و تخریب … آن روز هستند که، به ضرورت، بیشتر شده‌‍اند. 

    پیشاروی فقر همه جانبه و بی‌کاری و نابرابری و تبعیض‌ها، چه روشی باید بکاربرد؟ این پرسش دو پاسخ یافت:

    یک پاسخ، پاسخ استبدادیان است: اینان، به تدریج که کار تصرف دولت را پیش می‌بردند، راه‌حل مشکل فقر را استفاده از آن، برای از آن خودکردن دولت می‌گرداندند. به استخدام درآوردن فقر و فقیران و استفاده از این دو در سرکوب نیروهای محرکه انقلاب و طولانی کردن جنگ، جنایتی تاریخی است که استبدادیان مرتکب آن می‌شدند. اینان همان جنایت را مرتکب شدند و می‌شوند که در جامعه‌های دیگر نیز استبدادیان، خصوص آنها که بانی استبداد فراگیر شدند، مرتکب شده‌اند و می‌شوند. توجیه‌گر این جنایت،در همه جامعه‌ها یکی است: «فقر انسان را چون موم در دست قدرت قرار می‌دهد و قدرت هر شکل بخواهد می‌تواند به او بدهد» و «مردم فقیر انقلاب نمی‌کنند». 

    پاسخ دوم را آنها می‌دادند و می‌دهند که با سقوط رژیم شاه، متوجه شدند که در عملی کردن اصول راهنمای انقلاب تأخیر شده‌است و خطر آن وجود دارد که استبداد بازسازی شود. در حقیقت، حقوق انسان و برخورداری هر شهروند از این حقوق و برابری جستن زنان و مردان در حقوق و رفع تبعیض‌ها و نابرابریها، کاری نبود که انجام آن موکول به سقوط رژیم بگردد؛ کاری بود که باید پیشاپیش انجام می‌گرفت. ناچیز نشمردن فقر در فقر مالی و جریان فقرزدایی را جریان رهاشدن از موضع زیرسلطه دانستن، بازیافتن استقلال را بازیافتن موقعیت نه مسلط و نه زیرسلطه، دانستن کردن و آزادی را فعال شدن بمثابه حقوند و استعدادمند، شناختن و کردن، کاری بود که ایستادگان بر اصول راهنمای انقلاب، انجامش را برعهده گرفتند. کارنامه گزارش می‌کند رویارویی اینان را با استبدادیان و توضیح می‌دهد چرا گسترش مداوم فقر همه جانبه، افزایش میزان بی‌کاری و بیشترشدن نابرابریها و تبعیض‌ها و تخریب نیروهای محرکه و طبیعت، حاصل راه‌حلی است که استبدادیان به اجرا گذاشتند؛

۵٫ چهار امر واقع بالا و امرهای مستمر دیگری که در کارنامه به آنها پرداخته شده‌است، می‌گویند چرا نقش رهبری انقلاب تعیین کننده بوده و چرا شخص خمینی، موضوع تلاش دو طرف برای کشاندن او به طرف خود بوده‌است. در حقیقت، در همه تحول‌ها، حتی آنها که رهبری هدف مبارزه را «بدست‌آوردن قدرت، در اختیار نگاهداشتن قدرت و بکاربردن قدرت» تصورکرده‌است، دو تمایل وجود یافته‌اند. یکی در کار کشاندن رهبر به سرای قدرت و بستن در بروی او و دیگری در کار جلوگیری از زندانی شدن او در سر قدرت و برانگیختن او به وفای به عهد بوده‌اند. همواره، قدرتمدار  بودن عقل رهبر کار تمایل اول و مستقل و آزاد بودن عقل او، کار تمایل دوم را آسان کرده‌است. مقایسه مصدق و خمینی بس گویا است: تمایلی مصدق را بر می‌انگیخت که با امریکا و انگلیس کنار بیاید، از جمله، تأکید داشت پیشنهاد بانک بین‌المللی را بپذیرد و مصدق نپذیرفت و تمایل دیگری، با او در ایستادن بر دو اصل استقلال و آزادی، همفکر و همراه بود و به نهضت ملی ایران وفادار ماند. در آنچه به خمینی مربوط می‌شود، بنابر اسناد:

۵٫۱٫ در نوفل لوشاتو، تمایل ایستاده بر دو اصل استقلال و آزادی، بیست اصل بمثابه اصول راهنمای انقلاب به خمینی پیشنهاد کرد و خمینی که گرفتار دلهره به نتیجه نرسیدن انقلاب و ناگزیر شدن از ماندن در فرانسه بود، با نوزده اصل از بیست اصل آن موافقت کرد و خطاب به جهانیان اعلانشان کرد. او طرح سازمانی سازگار با این اصول، یعنی با شوراهای روستایی و شهری و استانی و کشوری نیز موافقت کرد. هم‌زمان، طرح سازمانی دیگری، قدرت محور، توسط دکتر یزدی به او پیشنهاد شد. در خفا، با آن نیز موافقت کرد. تمایل او به قدرت، سبب شد که طرح دوم، درحدی که وضعیت انقلابی اجازه می‌داد، اجرا شود.

۵٫۲٫ بنابر صورت جلسات شورای انقلاب، بر سر نقش خمینی، این دو تمایل، رویارو هستند:

● بنی‌صدر انتقاد می‌کند برای آن‌که خمینی به خشونت آلوده نگردد و نماد معنویت بماند. در آن شوریا می‌گوید: به آقا گفتم شما را با هیتلر مقایسه می‌کنند. او اصرار می‌ورزد که خمینی نباید مصدر خشونت بگردد؛ با تمرکز قدرت و وسیله تمرکز قدرت شدن «نهادهای انقلاب» مخالفت می‌کند. او با شورای انتخابی موافق است و اصرار دارد این شوریا تشکیل شود و… 

● تمایل مقابل، در کار آن‌است که خمینی را نه مصدر بیم و امید که مصدر بیم بگرداند. شاهان مستبد را مصدر بیم و امید می…

More episodes from علی صدارت
Search
Clear search
Close search
Google apps
Main menu